اسمم حسن نیست و مادرم حضرت زهرا نیست ،
اگر اسرائیل را به آنچه برایش در جولان آماده کردیم غافلگیر نکنم ...
... و تاریخ شهادت خواهد داد.
فقط دو کلمه : "جهزوا ملاجئکم"
"پناهگاه هایتان را آماده کنید" ...
┘◄ سید حسن نصر الله خطاب به صهیونیست ها ، دیروز
اخرچرااااا؟؟؟؟
بیاید قول بدیم به اقا کمتر گناه کنیم
نذارید تا اومد جلوش سرمونا پایین بگیریم
ظهور نزدیک است
از دل خاک فکه شهیدی یافتند
در جیب لباسش برگه ای بود :
«باسمه تعالی . جنگ بالا گرفته است .مجالی برای وصیت نیست .هنوز تا چند قطره خون در بدن دارم حدیثی از امام پنجم ع می نویسم :
به تو خیانت می کنند ، تو مکن
تو را تکذیب می کنند ، آرام باش .
تو را می ستایند ، فریب مخور.
مردم شهر از تو بد می گویند ، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند ، مسرور مباش .
آنگاه از ما خواهی بود »
دیگر نایی در بدن ندارم ؛
خداحافظ دنیا
یا زهرا
غروب های جمعه نه تنها دل من...
بلکه تمام دل دنیا...می گیرد!
هنوز هم نمیدانم چرا...از روز آمدنت...هی عبور میکنیم...وتو بازهم نمیرسی!!!
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
))خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ ((
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
))خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟((
خدا جواب داد :
)) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی ((
پاداش کسى که هنگام وضو نام خدا را ببرد
1-ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: هر کس در حال وضو نام خدا را ببرد تمام بدنش پاک مى گردد، و وضویش تا وضوى دیگر کفاره گناهان او میان این دو وضوست، و هر کس نام خدا را نبرد، از بدنش جز جایى که آب به آن رسیده پاک نخواهد شد».
2-عبد الله بن مسکان از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: هر کس هنگام وضو نام خدا را بر زبان جارى کند، گویى غسل کرده است».
پاداش خشک کردن و خشک نکردن دست و صورت با دستمال پس از وضو
هر کس وضو بگیرد و دست و صورت خود را با دستمال خشک کند یک حسنه براى او نوشته مى شود، و هر کس وضو بگیرد و دست و صورت خود را با دستمال خشک نکند تا آنکه آب وضویش خشک شود سى حسنه براى او نوشته خواهد شد».
1. همنشینى با افراد مؤمن و با نشاط؛
2. شرکت در جلسات مذهبى؛
3. اهتمام به خواندن نماز اول وقت، هرگاه سستى و کوتاهى نسبت به نماز از انسان سر زد، باید سعى کند یک جریمهاى براى آن کوتاهی اش، لحاظ کند و خود را به جهت آن کوتاهى، جریمه کند؛ مثلاً مقدارى پول به صندوق صدقات بیندازد یا یک روز، روزه بگیرد. این روش «خود جریمهاى» را مىتواند در موارد دیگر نیز مورد استفاده قرار دهد؛ مثلاً اگر گناهى از او سر زد، از همین روش استفاده کند؛
10. براى ترک گناهانى که به آنها عادت کرده است نیز سعى کند با یک برنامهریزى زمانبندى شده، به تدریج آن را ترک کند؛ مثلاً با خود شرط کند امروز مىخواهم آن گناه را انجام ندهم. اگر موفق شد یک امتیاز به خود بدهد و بلافاصله به جهت آن موفقیت، سجدهى شکر به جاى آورد و اگر موفق نشد، از همان روش جریمه استفاده کند؛
11. براى تقویت اراده هر روز حتما نیم ساعت در یک وقت معیّنى، ورزش کند؛
12. اگر در انجام این امور گاهى شکست خورد، سرخورده نشود و باز هم ادامه دهد. قطعا استمرار آن توأم با پشتکار، باعث تغییر و دگرگونى در او خواهد شد.
بانگ برداشته مرغ سحرى | کرده بر خفته دلان پردهدرى |
هیچ از جاى نمىخیزى تو؟ | الله الله چه گران خیزى تو! |
مردی به خدمت سلطان محمود سبکتکین رفت و گفت:مدتی بود که می خواستم رسول خدا (ص) را در خواب ببینم و غم خود را برای او بازگو کنم که سعادت مساعدت نمود و در شب گذشته به این دولت رسیدم و جمال با کمال آن حضرت را در خواب دیدم و گفتم: یا رسول الله ، هزار درهم قرض دارم و بر ادای آن قادر نیستم،می ترسم که اجل برسد و آن بدهی در گردن من باقی بماند، آن حضرت فرمود:برو نزد محمود سبکتکین و آن مبلغ را از او بستان عرض کردم : شاید از من باور نکند ونشان طلبد...
فرمود : به او بگو به آن نشان که در اول شب ، سی هزار مرتبه بر من صلوات می فرستد و در آخر شب ، سی هزار مرتبه دیگر بر من صلوات می فرستد .
سلطان محمود از شنیدن این خواب به گریه آمد و تصدیق کرد و قرض او را ادا کرد و هزار درهم دیگر به او بخشید ، اطرافیان سلطان تعجب کردند و گفتند: ای سلطان حرفهای این مرد را چگونه تصدیق می کنی و حال آنکه ما در اول شب و آخر شب با تو هستیم و نمی بینیم که به فرستادن صلوات مشغول باشی و اگر کسی در تماماوقات شبانه روز به فرستادن صلوات مشغول باشد نمی تواند که شصت هزار صلوات بفرستد.
سلطان محمود گفت : من از علما شنیده ام که هر که یک بار این صلوات را بفرستد گویا چنان است که ده هزار مرتبه صلوات فرستاده است و من در اول شب سهمرتبه و در آخر شب نیز سه مرتبه این صلوات را می خوانم .پس این شخص که پیغام آن حضرت راآورده درست و راست می گوید و این گریه ی من از شادی است .(بحار الانوار- علامه مجلسی)
صلواتی معادل 10000 (ده هزار) صلوات :این صلوات چنین است...
اللهُمَّ صَلِّ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِه ، مَا اخْتَلَفَ الْمَلَوانِ وَ تَعاقَبَ الْعَصْرانِ وَ کَرَّ الْجَدیدانِ وَ اسْتَقْبَلَ الْفَرْقَدان وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ اَرْواحَ اَهْلِ بَیْتِهِ مِنِّی التَّحیَّةَ وَ السَّلامَ
ترجمه : خدایا ، درود فرست بر مولای ما و پیامبر ما محمد و خاندانش ، تا آن گاه که روز و شب می آیند و می روند ، و بامداد و شامگاه پی در پی می شوند ، و روزان و شبان به دنبال هم می رسند و آن دو ستاره قطبی بزرگ و کوچک روی می آورند ؛ و روان او و خاندانش را از سوی من درود و سلام برسان